تو گودال گیر افتاده بودیم و دشمن پیدرپی آتش میریخت. دل رو زدیم به آتش و از دهانة گودال بیرون آمدیم. کمی که رفتیم منورهای دشمن هوا را روشن کرد. چند لحظه گذشت. ما به زمین چسبیده بودیم. کمکم تعداد منورها بیشتر و بیشتر شد. خستگی و تشنگی شب قبل از عملیات و بیخوابی، خواب خوشی زیر نور منور برامون تدارک دیده بود
ميزباني شهدا رو به عهده داشتيم "محمد علي بود جانباز "غلامعلي من بودم جانباز"بيت الله بود جانباز از زير زانو هاش پا هاش قطع شده بود تو عمليات محرم باباش مياد بالا سرش اون موقع دست کم شانزده سالش بود
بایدقانونی درونی را اطاعت میکردم قانونی به نام تقدیر به راه تقدیر رفتن پرورش من حقیقی هر کس است شکست و پیروزی را تجربه کردن با زخم و درد و همننشین شدن ،من از جنگ هیچ ندارم که بگویم ظاهرش اینگونه هست که به همراه تعداد زیادی از همرزمانم درشبهای سنگر در میان دخمه های تنگ و تاریک و باریک زیسته ام یا درتونل های تو در توئی که بی شبا هت به لانه خزندگان نیست
شب بود خلوت و تنها،صفورا بغض دلش ترکید . مثل دل آسمان سیاه شد خراشید،ریزش کرد قطره های اشک،بر تن عریان کاغذ غلطید. سرف های مکرر پدر دیگر برایش آهنگ ملایمی بود در آزمون شب های از دست رفته ،ماه در دل آسمان با نیمرخ کبودش از پنجر کوچک چوبی نم گرفته نگاه در نگاه صفورا دوخته بود.
قبل ازعميليات رمضان،تازه وارد خط شده بوديم .همين كه مستقر شديم،طولي نكشيد.عراق پذيرائي جانانه اي ازما كرد.يك پاتك سنگين كه تو چند مرحله اي كه امده بودم همچين آتشي نديده بودم. بي انصاف هي ، محمد رضا گفت ،با مني ، گفتم نه بابا ، با عراقي ها هستم، توعراقي هستي ،گفت بريم، گفتم : كجا ،!
آخر پس چه وقت این شمع، مار ا به جمع پروانه های سوخته خود راه خواهد داد، این موانع چه زمانی برداشته خواهند شد. این ندا چه هنگام در گوش من خوانده خواهد شد كه ای عباس! موقع وصال فرا رسیده. وای چه خوب ، چه زیباست كاش خود آقا این ندا را به من بدهد
فاو بود،عمليات، گرادن خط شكن از لشكر ۲۵ كربلا،بچه هاي بسيجي منتظر رمز عمليات ،رمز كه خوانده شد بچه هادل به خظر زدن،توي معبر خوردن به مانع ،سيم خار دار ،حلقوي به هم پيچيده،نه فرصت باز كردنش بود نه ميشد تحملي براي فكر كردن نيز وقتي نبود ، همهمه اي بود.در دل ها ،شوري در سر
قفسي تنگ به وسعت دنيا ، قراردادي بلند با تركش ها ، صبوري كنيد ! چون گلي ، به وقت شگفتن در طوفان صبرپاداشي که خداوند در برابر رنج به انسان بخشيده است،پس بکوشيم در آخرين دوران رنج در ديار رنج در سياره رنج در اين قفس تنگ دنيا ، صبور ترين انسان ها باشيم در درد و رنج جانبازي مان













