سه شنبه ۱۵ تیر ۱۳۸۹
همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم و تو در دلم نشستی
دیروز توفیق شد با بروبچههاي تحريريه امتداد، براي دستبوسي خدمت حضرت آقا رسيديم. هنوز حرارت دستان مجروح وليام را بر لبانم احساس ميكنم؛ هنوز سايه دست نوازش پدرانهاش را بر سرم احساس ميكنم.
ستوني از نور بود؛ از همه بلندتر؛ از همه مهربانتر. چشمانم كه به چشمانش افتاد، غير از نور چيز ديگري نديدم. با همه عكسهايي كه از آقا ديده بودم فرق داشت؛ با همه خصوصياتي كه از او شنيده بودم، متفاوت بود. آقا را فقط بايد ديد.
خماريام كه فرونشست، گزارشش را تقديم ميكنم.
ستوني از نور بود؛ از همه بلندتر؛ از همه مهربانتر. چشمانم كه به چشمانش افتاد، غير از نور چيز ديگري نديدم. با همه عكسهايي كه از آقا ديده بودم فرق داشت؛ با همه خصوصياتي كه از او شنيده بودم، متفاوت بود. آقا را فقط بايد ديد.
خماريام كه فرونشست، گزارشش را تقديم ميكنم.
ديدار يار غائب داني چه كيف دارد
ابري است در بيابان بر تشنگان ببارد
ابري است در بيابان بر تشنگان ببارد
© تمامی حقوق برای صاحبان سایت محفوظ است. هر گونه کپی برداری از مطالب این سایت ممنوع است.
Design By : A.ELYASI














