دوشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸۹
روایت شهادت و کشف پیکر مطهر شهید علی هاشمی از زبان احمدیان
از تشییع و خاکسپاری پیکر مطهر سردار هور، شهید علی هاشمی قریب یک ماه است که می گذرد، روایت جناب آقای محمد احمدیان (از اعضای گروه تفحص برون مرزی) از نحوه شهادت و کشف پیکر مطهر شهید هاشمی را در آستانه اربعین آن سردار عظیم الشأن تقدیم می داریم.
من ان شاءالله سعی میکنم امشب حداقل آنقدر که زبان من گویا باشد ان شاالله بتوانیم فقط این قصه را جا بیندازیم که این بچه هایی که امروز می آیند و خیلی ها به خاطر تابوت های سبکشان پذیرای آنها نیستند،قصه اینها چیز دیگری است، بگذارید یک چیزی من قبل از صحبتها خدمت شما بگویم شاید برایتان جالب باشد که حداقل این را بدانید. تا الان من در خودم نگه داشته بودم، اولین جایی که دارم به عنوان یک قصه ی رسمی خدمت شما می گویم. بحث پیدا شدن پیکر مطهر شهید علی هاشمی سردار دلاور هور است.
بازمانده های حماسه هور آمدند گفتند که ما در بحث قرارگاه خاتم4 در دل هور، نزدیک جزایر مجنون در برج4 سال67 وقتی که عراقیها پاتک کردند ما کنار علی هاشمی بودیم. آن لحظاتی که عراقیها پاتکشان شروع شد هلی کوپترهای عراقی، نیروهای خودشان را سوار کرده بودند. هلی کوپترهای عراقی می آمدند روبه روی قرارگاه هایی که ما در دل هور داشتیم. این هلی کوپترها روی زمین می نشست و نیروهایش پیاده می شدند بچه های داخل قرارگاه را به رگبار می بستند و قتل عام می کردند. دو مرتبه سوار هلیکوپتر می شدند و می رفتند.
نقطه ای که این عزیزان به ما گفتند یک سه راهی هست که ان شاء الله از سال بعد یا به همین زودی ها آن نقطه باز خواهد شد و زائرین سرزمین نور می روند و آنجا را زیارت می کنند. یک سراهی نشان ما دادند، اینجا را خوب دل بدهید اصلا بحث من تازه از اینجا شروع می شود. این هلی کوپتر وقتی که روبه روی قرارگاه خاتم4 جایی که سنگر فرماندهی شهید علی هاشمی بود،می نشیند، دوتا روایت اینجاست.
یکی این که می گویند علی هاشمی خودش سوار آمبولانس می شود و به هلی کوپتر عراقی می زند و آن را منفجر می کند و خود او هم آنجا به شهادت می رسد. این یک گزینه، آن موقع در منطقه هور هم آب گرفتگی بود. در همان سه راهی هم هلی کوپتر را از آب درآوردیم، هم یک آمبولانس. که آن هم زیر آب بود و 17 جسدی که اینها سوخته بودند و هیچ مدرک شناسایی نداشتند. معلوم نبود اینها عراقی هستند یا ایرانی. اما می دانستیم که حداقل یک یا دو نفر از آنها بچه های خود ما هستند. تفسیر شهید گمنام اینجا مشخص می شود، شهیدی که یک حماسه بزرگ را خلق کرد، که یا سوخته یا به هر دلیلی نمی شود او را شناسایی کرد. علی هاشمی یا شخصی که راننده آن آمبولانس بود، اینجا شهید گمنام می شوند، قاطی 17 نفر که شاید تعدادی از آنها هم عراقی باشند، گم می شوند، ما اینها را آمدیم مشخص کردیم و آوردیم عقب. این یک روایت.
روایت دوم. عزیز دیگری می گفت آن راننده آمبولانس خودش به سمت هلی کوپتر رفت. علی هاشمی به اتفاق چند نفر دیگر پشت قرارگاه خاتم4 به دل هور زدند، ما آن گزینه را هم رفتیم، 11 پیکر دیگر باز آن طرف پیدا کردیم که این روایت هم تقریبا تائید شده بود. یک یازده پیکر با هفده جسد را ما داریم معلوم نیست اینها کدامش علی هاشمی هست.
بعد با آزمایشهای DNA و این قصه ها، باز خانواده علی هاشمی زیر بار نمی رفتند،تا اینکه مادر خودش بعد از اینکه آمدند گفتند این بچه ی شماست، قبول نکرد، شب آن روز مادر شهید علی هاشمی در عالم خواب علی را می بیند و او می گوید بعد از سالها من برگشتم چرا من را تحویل نمی گیرید، شهید گمنام یعنی این.
نثار روحش صلوات
به نقل از: خمول
© تمامی حقوق برای صاحبان سایت محفوظ است. هر گونه کپی برداری از مطالب این سایت ممنوع است.
Design By : A.ELYASI















