سه شنبه ۲۵ اسفند ۱۳۸۸
22 ساعت قبل از تحویل سال"سالگرد شهادت سردار شهید: صادق مکتبی فرمانده
شجاع گردان حمزه سیدالشهداء از لشکر ویژه 25 کربلا محل شهادت: فاو
خداوند به صادق گفت: بیا این هم حقوق بیست و دو سالگی ات... شهادت!
حقوقت را بگیر...! حالا همراه فرشته آسمانی ام! پرواز کن به سمت آسمان...!
فرشته آسمانی به صادق گفت: بالهایت را بگیر حالا... چشم هایت را ببند محکم با من بخند و بال بکش بسوی آسمان، لبخند بزن صادق من لبخند ... و ناگهان از عمق آسمان صدائی شنیده شد..!
نور صدا پرواز و ناگهان بهشت...! اینجا بهشت است: مرکز آسمان! وانگاه خداوند به صادق گفت: بیا بیا صادق من..! بهشت من مبارکت باشد. مبارکت باشد.. بعد بچه های جنگ رفقای شهیدش دوره اش کردن و همه یک صدا فریاد کشیدند... عیدت مبارک صادق جان...!
(روی لینک ها کلیک کنید)
1-*سخنراني شهید صادق مكتبي فرمانده گردان در حسینه فاو «یک هفته قبل از شهادت»
2-* بخشی از وصیت نامه و سرگذشت نامه سردار شهید صادق مکتبی
3-* نماز آخر و ناگهان بهشت
4-* با قلم کوچک خواهرت، سکینه وصف نمی شوی برادر بهتر از جانم

خداوند به صادق گفت: بیا این هم حقوق بیست و دو سالگی ات... شهادت!
حقوقت را بگیر...! حالا همراه فرشته آسمانی ام! پرواز کن به سمت آسمان...!
فرشته آسمانی به صادق گفت: بالهایت را بگیر حالا... چشم هایت را ببند محکم با من بخند و بال بکش بسوی آسمان، لبخند بزن صادق من لبخند ... و ناگهان از عمق آسمان صدائی شنیده شد..!
نور صدا پرواز و ناگهان بهشت...! اینجا بهشت است: مرکز آسمان! وانگاه خداوند به صادق گفت: بیا بیا صادق من..! بهشت من مبارکت باشد. مبارکت باشد.. بعد بچه های جنگ رفقای شهیدش دوره اش کردن و همه یک صدا فریاد کشیدند... عیدت مبارک صادق جان...!
(روی لینک ها کلیک کنید)
1-*سخنراني شهید صادق مكتبي فرمانده گردان در حسینه فاو «یک هفته قبل از شهادت»
2-* بخشی از وصیت نامه و سرگذشت نامه سردار شهید صادق مکتبی
3-* نماز آخر و ناگهان بهشت
4-* با قلم کوچک خواهرت، سکینه وصف نمی شوی برادر بهتر از جانم
بیمارستان پنجم آذر گرگان و جانبازی شهید صادق مکتبی قبل از شهادت
سردار شهید صادق مکتبی فرماندهی گردان عملیاتی از لشکر ویژه 25 کربلا

آن روز ها رسم بر این بود هنگام تشیع شهید! اینگونه چون عروسی خوبان! بدرقه شهید صادق مکتبی تا بهشت! تا تو نیز بدانی که این قسمتی از تاریخ است تاریخ من تو...! آهای! جنگ را یادت هست ؟
وداع و نجوا، دلتنگی و فراق، اشک و انتظار همه یکجا تومآ فرو ریخته در دل یک مرد...!
سوختن و افروختن و گریستن و گداختن و ذوب شدن
قطره قطره فرو ریختن ... چه حالی دارم من..؟
حاج صفر مکتبی پدر شهید بزرگوار صادق مکتبی
.
.
.
نگارنده می گوید"
خدایا! در آغوشم بکش!
شانه های صبورت را به من بده که زمین طاقت بغض هایم را ندارد!
آسمان دلتنگی هایم را بر نمی تابد!
بگذار گریه کنم خدایا !
به من مامنی بده..! امن!
وقتی به هیچ زبانی فهمیده نمی شوم!؟
من سرم گیج میرود خدا...!
مراقب من باش!
دلم بد جوری گرفته!
آسمان در گلویم زندانیست! دلم از مژه هایم جاریست!
التماس دعا
نگارنده: دیاررنج
شهید صادق مکتبی و بردارش سعدالله مکتبی در منطقه عملیاتی
سوختن و افروختن و گریستن و گداختن و ذوب شدن
قطره قطره فرو ریختن ... چه حالی دارم من..؟
حاج صفر مکتبی پدر شهید بزرگوار صادق مکتبی
.
.
.
نگارنده می گوید"
خدایا! در آغوشم بکش!
شانه های صبورت را به من بده که زمین طاقت بغض هایم را ندارد!
آسمان دلتنگی هایم را بر نمی تابد!
بگذار گریه کنم خدایا !
به من مامنی بده..! امن!
وقتی به هیچ زبانی فهمیده نمی شوم!؟
من سرم گیج میرود خدا...!
مراقب من باش!
دلم بد جوری گرفته!
آسمان در گلویم زندانیست! دلم از مژه هایم جاریست!
التماس دعا
نگارنده: دیاررنج
© تمامی حقوق برای صاحبان سایت محفوظ است. هر گونه کپی برداری از مطالب این سایت ممنوع است.
Design By : A.ELYASI















