تمام بدنش می لرزید ، قدرت هیچ حرکتی را نداشت . طوری به زمین چسبیده بود که انگار می خواهد دوباره به خاک بر گردد. صدای مهیب انفجاری که همزمان با فریاد درد آلود یا حسین(ع) بود ، او را به خود آورد.
بیش از یکساعت بود که سه همرزم وی به ترتیب برای معبر زدن وارد میدان مین شده بودند و پس از دقایقی پیکر غرق خون آنان را به پشت خاکریز منتقل کرده بودند در بدو شروع معبر زدن ، علی که از روحیة بهتری برخوردار بود، با اصرار خود به عنوان نفر اول پا در میدان بی رحم مین گذاشت .
هنوز چند دقیقه ای نگذشته بود انفجار مین فسفری اورا مجروح کرد.نفر دوم محسن بود که به محض آنکه فرمانده خبر مجروحیت علی را داد ، خودش را به معبری رساند که علی اولین شخم آن را زده بود.
معبر به نیمه نرسیده بود که پیکر غرق خون محسن را هم به عقب منتقل کردند. مجید که انگار از حال و احوال او متوجه شده بود ، بدون هیچ حرفی خود را به معبر رساند و ادامة معبر زدن و خنثی سازی مین ها را بر عهده گرفت .
دقایق به کندی می گذشت و شلیک منور و صدای گلوله لحظه ای قطع نمی شد.
ظاهراً معبر به نیمه رسیده بود ، ولی باز هم انفجاری دیگر و صدای یا ابوالفضل(ع) مجید در صحرا طنین انداز شد. دیگر او سر صف بود و باید راه همرزمانش را ادامه می داد.
تمام اندام او می لرزید و با این لرزش ، دستان او نمی توانست حتی مین های ضد تانک را خنثی کند ، چه رسد به مین های حساس ضد نفر !
فرمانده بالای سر او بود ، ولی او توان بلند شدن از روی خاک را نداشت. فرمانده وقتی حال او را این چنین دید ،زیر بغلش را گرفت و نیم خیز او را به سمت معبر کشاند و به آرامی در گوشش گفت :
مهم نیست ! من هم بار اول مثل تو تمام وجودم می لرزید . تا اینجا هم که آمده ای لطف خدا بوده. گذشتن از خود برای خدا مراحل مختلفی دارد که اولین گام را تا اینجا درست برداشته ای.
سینه خیز برو داخل معبر ، حاجی آنجاست ، هروقت بهت اشاره کرد ، نقش مجروح را خوب بازی کن ...!
تفاوت جبهه های جنگ ایران و عراق در تمامی زمینه ها بود ، از معنویات گرفته تا امکانات و تسلیحات و ...!
این تفاوت ها به حدی بود که کلیه ی کارشناسان نظامی ، بی تردید جبهه ی پیروز را نیروهای عراقی تا بن دندان مسلح ، می دانستند .
ولی آن چیزی که کارشناسان نظامی همیشه از آن غفلت می کردند و در مقابل شکست نیروهای عراقی انگشت حیرت به دندان می گزیدند ، بعد معنوی حاکم در بین نیروهای ایرانی بود .
در جبهه های ایران آنچنان معنویت سیطره انداخته بود که کلیه ی کمبودهایی که می توانست هر سپاهی را به شکست به کشاند ، در بین آنان انگار معنا نداشت !
کمبود های لجستیک و تسلیحاتی ، با جانفشانی نیروهای معتقد ایرانی ، به سخره گرفتن استراتژیست هایی بود که همه چی را از دریچه ی تنگ مادی می نگریستند!
در سنگرهای عراقی ، انواع و اقسام کمپوت ها و کنسروهای کشورهای مختلف مانند خس و خاشاک زیر دست و پای عراقی ها تلف می شد . بالاخص کنسرو گوشت هلندی که حتی در بین نیروهای ایرانی هم طرفداران بی شماری پیدا کرده بود .
ولی در جبهه ی ایران ، مواد غذایی هم مانند تسلیحات ، حکم کیمیا را داشت !
کمبود مواد غذایی خصوصا در خطوط مقدم نبرد ، حال و هوای خاصی به نیروهای ایرانی داده بود ! آنجایی که هر خرما ساعت های دهان به دهان می گشت و هر قطره آب ، تنها باعث تر شدن لب های خشکیده می شد ! آن هم پس از دست به دست شدن بسیار که اولین نفر که لبش را تر می کند ، کس دیگری باشد!
حکایت حلوای ماه مبارک رمضان ، هنوز هم بین باقی مانده های جنگ ، حلاوت خاص خود را دارد !
حلوایی که روغنش از ته مانده ی روغن غذاها گرفته می شد ، و شکرش از خاک قندهایی که مربوط به جیره ی هر نفر می شد ، و یا سوغات از مرخصی برگشته ها بود.
و آرد آن که از خرد و آرد کردن نان خشک هایی بدست می آمد که اکثر آن را کپک فرا گرفته بود...
حلوای رمضان ساده درست می شد ، ولی طعم آن به سادگی از ذهن نمی رفت!
نوشته : ابوالفضل درخشنده نویسنده تخریب چی دوران ، جانباز دفاع مقدس














